تبلیغات
بخاطر خودم

بخاطر خودم
 
قالب وبلاگ

م.ق:اولین دوست زندگانی منه؛طبق روایات اونموقع که 3سالم بوده باهاش بازی میکردم و از سال اول دبستان تا سوم دبیرستان باهم همکلاسی بودیم بجز اول دبیرستان؛اوج دوستیمونم از پنجم دبستان بود تا دوم راهنمایی.
ه.خ:از اول دبستان همکلاسی بودیم و دوستی صمیمانمون ازسال اول راهنمایی شروع شد؛با 'م'بالایی تا دوم راهنمایی دوستی 3نفره داشتیم و بعدش فقط خودمون دوتا بودیم تا اول دبیرستان که قهرکردیم و خرداد سوم دبیرستان درحالیکه من ریاضی میخوندم اون تجربی و مدرسه هامونم جدا بود دوباره خیلی صمیمی شدیم تا همین پارسال که ازدواج کردم خیلی خوب بودیم اما خب ازدواج مسئولیت داره خصوصن که زودم مامان بشی:)الحق 'ه' همیشه جزو بهترینامه همیشه؛خاطراتی باهاش دارم که یقینن قرارنیست هیچوخ با هیچکس دیگه تکراربشه:)

پ.ک:از اول دبستان همکلاسی بودیم فک کنم سال اول و دوم راهنمایی جدا شدیم و دوباره همکلاسی تا سوم دبیرستان؛اوج دوستیمون اول دبیرستان بود که چون همکلاسی بودیم بیشتروقتمون باهم میگذشت یه اخلاقای خاصی داره که هرکسی قادر به تحملش نیست ولی منکه باهاش روزای خوبی رو گذروندم
ز.ف:از اول راهنمایی همکلاسی بودیم هیچوقت دوست صمیمی هم نشدیم برخلاف اینکه هردومون میخواستیم ولی دوستیم قواعد خودش رو داره و نمیشد همزمان با چن نفر دوست صمیمی باشی ولی همیشه ی همیشه تو زندگیم بود و بودنش پر از حسای خوب بود برام جدای اینکه بخاطر اینکه بی نهایت احساساتیه همیشه نگرانشم و الانم گاهی شدیدن نگرانیم قلمبه میشه و دقی قن همون وقتا یه اتفاقی افتاده براش میتونم بگم ناراحتیاشو حس میکنم

إ.ش: دبستان که بودم همسایه خونه مامانبزرگم اینا بودن وزمانیکه میومدم خونه مادر حتمن باهم بازی میکردیم و از وقتی خونه خودمون اومد محله مادراینا(سه تاخونه باخونشون فاصله داشتیم)دوستتر ازقبل شدیم و بعدش که مدرسمون یکی شد گاهی باهم میرفتیم و میومدیم ولی از زمانیکه مامانم رفت دیگه همیشه درارتباط بودیم باهم تابستون سال سوم دبیرستان که دیگه خیلی باهم دوست شدیم اما پیش دانشگاهی مدرسمون یکی نبود و یکم روابطمون کمرنگ شد و اردیبهشت سال پیش دانشگاهی عقد کرد و خیلی کمرنگ شد الانم که عروسی کرده و دیگه اصلن ازش خبری نیست!
إ.ک:ننگ آورترین و کوتاه ترین دوستی زندگیم:/ یه دوستی گذرا و مسخره از مهر دوم دبیرستان تا اردیبهشتش:|بعدم تمام؛جوری تمومش کردیم که اصلن تو خیابون میدیدیم همو رو برمیگردوندیم البت من فکر میکردم اونم بشدت من از دوستیمون منزجره تا چند وقت پیش که اس داد و گفت توی جشن عروسیشم بیادم بوده و خیلی تمایل داره دوباره دوست بشیم اما امان ازوقتی که یکی از چشمم بیفته نمیگم چه سختیایی تو اون دوستی کشیدم فقط همینو بدونید درسم شدیدن افت کرد!

اینا دوستایی هستن که تومسیر زندگی من نقشی داشتن وگرنه کلن من دوستای خیلی زیادی داشتم اینم یکی ازموهبتای بزرگه خداست که بهم داده خالم همیشه بهم میگه تو یه دختر رفیق بازی:دی
و اما......
مریم..گفتن نداره نه؟!شماها عمق دوستی مارو حس میکنید نه؟!من از اول دبستان بامریم همکلاسی بودم ولی حتی یه دونه خاطره مشترکم باهاش ندارم و چه بسا اصلن یادم نمیاد:دی راهنمایی همینطور؛اول دبیرستان یه کوچولو دوست شدیم درحد عادی و دوباره قطع!دوم و سوم دبیرستان،پیش دانشگاهی حتی:/(مریم تجربی اصلن)
همه این عمق دوستی مربوط میشه به سال دوم کنکور که با 'ه' مدتی با افتخار سه تفنگدار بودیم و بعد عقد 'ه'که ما شدیدن دوست شدیم و الان هیچکس نیست ولی مریم هست!مریم با وجود تموم سگ سگیاش و با اینحال که تعداد روزایی که حالم ازش بهم میخوره خیلیه :))ولی یه دوست واقعیه؛من برای فهمیدن حالم برای گفتن دردام نیازی ندارم حرف بزنم آره عجیبه!ولی مریم میفهمه بدون اینکه بشنوه مریم دوستی نیست که باهاش از بی پولی؛بی کسی؛تنهایی و...بشه غصه خورد چون یجوری هست که بودنش همه اینارو پرمیکنه:)خاله میگه خداکنه مریم بعد توشوهر کنه یوخ مث 'ه' نشه ولی من نمیترسم مریم قبل من شوهر کنه چون مطمئنم حتی ازدواجشم باعث نمیشه رابطمون کم بشه یکم خوشیینیم قاطیشه البت:)
خدایا؟!من ازممنونما نمیدونم تعداد کسایی که مزه داشتن یه دوست خوب رو میچشن چقدره نمیدونم چن نفرن که میفهمن یه رفاقت خالصانه یه دوستی که توش هردونفرهمه چیشون وسطه و هیچکی سوء استفاده نمیکنه ینی چی ولی منکه خوب میفهمم و هزاربار شاکرم:)

د ن:تنها هدف از مخفف نویسی این بود که بهم حس رمزانه ای میداد:دی


[ سه شنبه 25 شهریور 1393 ] [ 09:57 ب.ظ ] [ دریا ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من چه زود می میرم از شنیدن یک لبخند...
+:)
++سیدعلی صالحی
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب